| در حکومت عقیده، قانون از تفسیر قدرت سرچشمه میگیرد اما در حکومت قانون، قدرت از قانون مشروعیت میگیرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۲ ۱۴۰۵/۵/۱۴ | کد خبر: 200660 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از بزرگترین تحولاتی که تاریخ اندیشه سیاسی بشر تجربه کرده، گذار از حکومت عقیده به حکومت قانون است. این تحول، صرفاً تغییر یک نظام سیاسی نیست بلکه دگرگونی در شیوه فهم قدرت، عدالت و جایگاه انسان است. امروز نیز مهمترین پرسش پیشروی افغانستان همین است: آیا جامعهای متکثر را میتوان با حکومت عقیده اداره کرد، یا آینده آن در حکومت قانون و نظام مدنی و عرفی نهفته است؟
از روزگار افلاطون و ارسطو تا جان لاک، کانت، جان رالز و کارل پوپر، فیلسوفان سیاست همواره یک پرسش بنیادین را دنبال کردهاند: قدرت از کجا مشروعیت میگیرد؟ آیا از یک تفسیر مقدس و غیرقابل نقد، یا از قانون، رضایت شهروندان و خرد جمعی؟
در حکومت عقیده، مشروعیت قدرت از یک باور یا یک تفسیر خاص سرچشمه میگیرد. قانون، تابع همان تفسیر است و هرجا میان آن تفسیر و حقوق انسان تعارضی پدید آید، معمولاً این انسان است که باید خود را قربانی و با تفسیر رسمی سازگار کند. اما در حکومت قانون، مشروعیت قدرت از قانونی برمیخیزد که محصول عقل جمعی، تجربه تاریخی و اراده آزاد شهروندان است. در اینجا، قانون بر قدرت حاکم است، نه قدرت بر قانون.
البته حکومت قانون به این معنا نیست که هر قانونی عادلانه است. تاریخ نشان داده است که قوانین نیز میتوانند ناعادلانه باشند. ارزش حکومت قانون در آن است که خودِ قانون نیز در برابر عدالت، حقوق بنیادین انسان و اراده عمومی پاسخگو و اصلاحپذیر است. قانونی که نتوان آن را نقد و اصلاح کرد، همان«اصولنامه» می شود که از عدالت فاصله میگیرد، هرچند نام قانون بر آن نهاده شود.
کارل پوپر میگفت: «جامعه باز، جامعهای است که بتواند خطاهای خود را اصلاح کند.» این سخن، روح نظام مدنی و عرفی را بیان میکند. هیچ انسان، حزب، مذهب یا حکومتی مالک حقیقت نهایی نیست ازاینرو، همه باید در برابر نقد و قانون پاسخگو باشند.
بزرگترین تفاوت نظام مدنی و عرفی با نظام ایدیولوژیک در این است که شهروند را جایگزین پیرو و رعیت میکند. در چنین نظامی، انسانها پیش از آنکه مسلمان یا غیرمسلمان، شیعه یا سنی، هزاره یا پشتون، زن یا مرد باشند، شهروند هستند و از حقوق برابر برخوردارند. قانون از افراد نمیپرسد چه باوری دارند بلکه میپرسد آیا حقوق دیگران را رعایت میکنند یا نه.
افغانستان جامعهای با تنوع قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگی است. چنین جامعهای را نمیتوان با یک روایت واحد و یک تفسیر انحصاری اداره کرد. تجربه تاریخی کشور ما نشان داده است که هرگاه دولت کوشیده یک عقیده را بر همه تحمیل کند، نتیجه آن تبعیض، حذف، مقاومت و بیثباتی بوده است. تنوع، یک واقعیت طبیعی جامعه افغانستان است، نه مشکلی که باید از میان برداشته شود.
نظام مدنی و عرفی، دین را نفی نمیکند و با ایمان مردم دشمنی ندارد. برعکس، از آزادی وجدان و آزادی باور پاسداری میکند. تفاوت در این است که هیچ تفسیر دینی، قومی یا ایدیولوژیک، حق ندارد خود را به قانون الزامآور برای همه شهروندان تبدیل کند. در چنین نظمی، هم دین از آلودگی به قدرت مصون میماند و هم سیاست از تقدسگرایی رهایی مییابد.
کانت میگفت: «انسان باید همواره غایت باشد، نه وسیله.» اگر این اصل را معیار قرار دهیم، ارزش هر نظام سیاسی با این سنجیده میشود که تا چه اندازه کرامت انسان را حفظ میکند. هر حکومتی که انسان را وسیله اجرای یک ایدیولوژی بداند، از عدالت فاصله گرفته است و هر حکومتی که قانون را در خدمت کرامت انسان قرار دهد، به عدالت نزدیکتر خواهد بود.
در فلسفه سیاسی باید میان ماهیت یک نظام و انحراف از اصول آن تفاوت گذاشت. ممکن است یک دولت مدنی نیز دچار فساد، تبعیض یا سوءاستفاده از قدرت شود اما این رفتارها انحراف از اصول آن نظام است و میتوان آن را با قانون، دادگاه، رسانه آزاد و حقوق شهروندی اصلاح کرد. اما اگر تبعیض، حذف مخالف، یا محدودکردن آزادی، جزئی از اصول اعلامشده یک نظام باشد، دیگر مساله، خطای حاکمان نیست بلکه خودِ مبنای نظری نظام نیازمند نقد است. در وضعیت موجود ما حاکم خطاکار داریم و هم نظام مبتنی بر تبعیض.
از همین رو، نظامها را نباید با بهترین یا بدترین زمامدارانشان سنجید بلکه باید با اصولی سنجید که حتی اگر انسانهای معمولی بر سر کار باشند، بتوانند از آزادی، عدالت و کرامت انسان پاسداری کنند.
نتیجه سخن روشن است: در حکومت عقیده، قانون از تفسیر قدرت سرچشمه میگیرد اما در حکومت قانون، قدرت از قانون مشروعیت میگیرد. این تفاوت، مرز میان جامعه بسته و جامعه باز، میان استبداد و آزادی، و میان تبعیض و برابری است.
آینده افغانستان نه با جایگزینکردن یک ایدیولوژی با ایدیولوژی دیگر، بلکه با گذار از حکومت عقیده به حکومت قانون ساخته خواهد شد حکومتی که در آن، قانون بر همه یکسان حاکم باشد، قدرت همواره پاسخگو بماند، و کرامت انسان، نه عقیده و نه ایدیولوژی، معیار نهایی عدالت و مشروعیت باشد.
محمد ناطقی
>>> آینده ی افغانستان وقتی متحول خواهد شد تا مردم با سواد شوند، هر فرد آگاهانه مسولیت خود را بداند، ذهنیتش متحول شود و با هر بحران خواب انقلاب را نبیند. خودش با دست خود نهال غرس کند، خودش قدم های اولیه را برای بهتر شدن زندگی خودش بردارد. نه منتظر چند عدد حاجی و استاد و پروفیسرِ مهاجر در ترکیه و دوبی باشد تا برایش زندگی بهتر بسازد.
چندقرن قبل—روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی اروپا با پروتستانتیزم دل مردم را به دست آوردند. جایگاه دین را مقدس نگه داشتند، معضلات سیاست را از جزمیات دین مجزا ساختند و راه آینده را به سوی پیشرفت اجتماعی گشودند.
جای شکی نیست که افغانستان ضرورت به راه بیرونرفت از بحران های دارد که ریشه تاریخی عمیق دارد—تا دل مردم به دست آید، تعامل با جهان برقرار شده—جایگاه دین دور از لوث و خبث دنیوی باشد و حاکمیت قانون در همه عرصه ها پایه گذار جامعه مرفه باشد.
اما در کشوری که اکثریت بیسواد، دین سنتی و اعتقادات خرافی در همه عرصه های زندگی - نه تنها جز زندگی عوام بلکه متاسفانه در تار و پود زندگی روشنفکر داخلی و روشنفکر تازه مدرن مهاجر ریشه عمیق دارد.
بار تاریخ را نمیتوان بر شانه حمل کرد ، تاریخ بار خودش را با خضوع وخشوع به آهستگی به پیش میبرد.
از کشوری که در پنجاه سال اخیر دستخوش چندین نظام سیاسی و اقتصادی شده است - از شاهی به جمهوری، به سوسیالیزم، به اخوانیزم، به طالیبیزم، به جمهوری لجام گیسخته وارداتی و دوباره به امارت اسلامی - نباید انتظار داشت در عمر کوتاه ما به یک تحول مورد پسند روشنفکران خارج نشین تبدیل شود. روشنفکرانی که خود در همین مدت پنجاه سال از مسلمان های سنتی به مسلمان های مکتبی دو آتشه و روشنفکر دینی تحول کرده اند. روشنفکران دینی که تا 35 سال قبل خواب انقلاب خمینی را میدیدند و از داخل شهر کابل تا دشت برچی کمیته های امام خمینی برپا کردند. حالا ، تازه با چند سال زندگی در غرب و مقداری مطالعه کتب سوسیولوجی، ذهنیت شان متحول شده و شکل دیگر گرفته و انتظار دارند که جامعه سنتی دستخوش پنجاه سال بحران —مثل خود شان یکشبه متحول شده، همه زنجیر ها را بشکنند و از «حکومت عقیده به حکومت قانون» گذار کنند.
>>> جناب ناطقی اگر قانون خودش فی نفسه مشکل نداشت انقلاب ها چرا صورت میگیرد بنابراین قانون را فرشته تعریف مکن قانون اگر بدست صالحان ساخته شد قدیس اما اگر بدست نااهلان وناپاکان ساخته شد اهریمن خواهد بود جنابعالی از کدام قانون حرف میزنید قانون که شریعت اسلامی وکرامت را شکار کرده ویا قانونیکه بنام دموکراسی وامثالهم انسانها را بجای نجات قربانی میکند جمهوریت وامارت هردوش بلا بجان مردم بوده افراط و تفریط هردویش ناقص ومذمت است
>>> فقط یک سوال در قانون افلاطون و ارسطو و جان لاک و کانت وووو قانون به اون ها اجازه میدهد همجنسگرا باشد با سگ ازدیواج کند پدر مادر حق ندارد دوما ما برای خود قانون داریم اون قانو هم از طرف خداوند متعال به واسطه حضرت محمد ص به رسانده است هرچی است از الف تا یا به دید چشم و با قلب قبول داریم ما قانون های دیگر نه قبول داریم نه بهش ارزش میدهیم چون قانون ما کامل است اون کسانی که از قانون های دیگر پیروی میکند برای ما نه ملاک است در دنیا هزاران قانون است نباید هرکس که بیاید قانون خود را بر ما تحمیل کند یا از ما بخواهد قبول کند حال در قانون اسلام ما کسانی داریم که با مولوی است که افکارش منحرف است یا سید داریم که خود را از نسل حضرت محمد ص میداند خود را به قانون افلاطون ارسطو ووووو پیروی میکند یک نمونه اش در حامین شبکه اطلاع رسانی خود را با چی القاب سید میداند از قانون جد بزرگوارش هیچ نمیگود قانون شما به درد خودتان میخورد ...
>>> بسمه تعالی
عنوان :
ما در برابر غرب هیچیم هیچ ؛ پس بیهوده زحمت نکشیم و ارزش های غربی را بپذیریم ؟!
نویسنده :
کیخسرو یاسین پور
ابتدا بگویم من این جستار انتقاد آمیز را از سر دلسوزی می نویسم و امیدوارم ان شا الله از سر دلسوزی توسط مردم و مسئولین خوانده شود . باید دانست انتقاد از خود و پیدا کردن اشکالات و اشتباهات خویشتن خویش ، شاید یکی از مهمترین راه های پیشرفت و ترقی و نجات هر ملتی از زاری و زبونی باشد . متاسفانه ما ایرانیان به مساله نقد کردن خود و یافتن عیب و ایراد خویش ، کمتر اهتمام ورزیده و می ورزیم و بیشتر چاپلوسی خود می کنیم و مجیز گویان خودمان را تحویل می گیریم و همین امر از اسباب عقب افتادگی روزافزون ما نسبت به اقران خود شده است . بنده در اینجا می خواهم انتقادی حقیقتا دوستانه ولی صریح از طرفداران انقلاب اسلامی بکنم . و آن اینکه باید باور کرد ، ما حریف تمدن غرب نمی شویم ، به نظرم ما دوستداران نظام اسلامی ، اگر بهمان برنخورد ، این نکته را باید در گوش خود فرو کنیم که ما هماورد تمدن غرب که امروزه در راس آن امریکا قرار دارد ، نمی شویم . شوربختانه آن زمانی که می توانستیم سلاح هسته ای بسازیم تا شاید کاری از پیش ببریم و قدمی پیش نهیم ، به هر دلیلی این کار را نکردیم ( البته هدف از ساخت سلاح هسته ای قدرت نمایی و امتیاز گرفتن است نه استعمال و بکار بردن ) به هر تقدیر باید اذعان کرد . بنده و خیلی از امثال بنده ، زمانی فکر می کردیم می توانیم جلوی غرب بایستیم و قدرت و شوکت تمدن اسلامی و ایرانی پیشین خود را احیا کنیم و به رخ جهان کشیم و با تئوری " باز گشت به خویشتن " امثال اقبال لاهوری و خصوصا علی شریعتی و ... تمدن خود را دوباره پوینده و بالنده کنیم ، اما متاسفانه باید قبول کنیم که اینها همه اش خواب و خیال بود . اگر بخواهیم به زبان فلسفی سخن بگوییم ، تمدن غرب مظهر اسم جلالی حق تعالی است ( اسم جلالی، اسم اصلی حق است و تمدن یونان و روم باستان و تمدن غرب مدرن ، مظاهر آن هستند ) . این دو تمدن که ذکر کردیم ، مظهر اسم جلالی حق هستند و در پی ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می باشند و لذا قدرت عرض اندام در جهان برونی را دارند و ظواهر زیبای دنیوی و زندگانی پر از گیرایی و راحتی و انواع جذابیت جسمانی و لذایذ حسانی را برای خلایق ، که ابنای دنیایند ، به وجود می آورند . در حالیکه تمدن ما مظهر اسم جمالی حق تعالی است ( اسم جمالی اسم تبعی و فرعی حق است و تمدن ایران هخامنشی و تمدن اسلام و ایران مظاهر آنند ) ، این تمدن ها که نام بردیم ، مظاهر اسم جمالی حق اند و در پی ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات می باشند و قدرتشان صرفا در معنا بخشی و اخلاق و تنسک و تشرع خلاصه می شود . خلاصه آنکه اسم جمالی و تبعی ، حریف اسم جلالی و اصلی نمی شود ، بلکه شاید صرفا بتواند آن را کمی تعدیل و اصلاح و اخلاق مدار و معنویت گرا کند . از این مهمتر ، امروز ، قوم یهود و بنی اسرائیل به کمک و مدد تمدن غربی آمده است و این ، کار را برای ما بسیار دشوار کرده است . چرا که باید بدانیم در قرآن کریم در دو آیه در سوره بقره صراحتا آمده است که من بنی اسرائیل را بر عالمیان برتری دادم . " یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین : آیه ۴۷ سوره بقره " . البته عین این عبارات در آیه ۱۲۲ سوره بقره باز تکرار می شود . حال آن برتری را همگان به عیان می بینیم ؛ چرا که حدود ۱۸ میلیون یهودی تا بحال بیش از ۲۰۰ مدال نوبل گرفته اند ، در حالیکه حدود یک میلیارد و هشتصد میلیون مسلمان تا کنون ۱۸ مدال نوبل هم نگرفتند . به هر تقدیر تا بحال هر چه بوده ، تمدن غربی بوده ( از اختراعات و اکتشافات و ابداعات و هر چیز دیگر ) و نمی دانم بگویم یا نگویم که خدا نگذرد از امثال اقبال لاهوری و خصوصا علی شریعتی و... که ما مسلمانان را الکی باد کردند و متورم و متوهم و آماسیده
نمودند . جا دارد در اینجا اقرار کرد که ملت ما انقلاب اسلامی شکوهمند و با آرمان های بسیار بزرگ و سترگی را صورت داد ، ( مخصوصا آرمان های اخلاقی و ارزش های اسلامی ) اما متاسفانه به دلیل ضعف تئوریک شدید و سوء مدیریت بی حد و حصر ، بعد از قریب نیم قرن می بینیم بسیاری از آن آرزوها و آرمان ها ، مخصوصا آرمان ها و ارزش های اسلامی محقق نشده است ؛ امروز ، وضعیت اخلاقی ، بی بند و باری و ولنگاری و فساد جنسی ، ( چه در عیان و چه در نهان ) شاید بتوان گفت شبیه و نزدیک به آنچه قبل از انقلاب بوده ، شده است و علاوه بر این ، ما از لحاظ اقتصادی نیز وضعمان بدتر از قبل از انقلاب شده است ، چه بسا فقط از لحاظ استقلال سیاسی ، حال و روزمان بهتر شده باشد که البته آنهم داریم تاوانش را به شدیدترین و بیشترین وجه ممکن پرداخت می کنیم . در هر حال اگر چه اقرار و اعتراف به اشکال و اشتباه و انتقاد و عیب گیری از خویشتن خویش ، برای ما ایرانیان که به تعریف و تمجید و تملق از خود ، خو گرفته ایم ، صعب و سخت و سنگین است ؛ ( و مخصوصا مسوولان ما عادت کردند که هر انتقادی را با دستاویز سازنده نبودند در نطفه خفه می کنند ) ولی باید باور کنیم ، حق با حسن تقی زاده بود که می گفت : برای پیشرفت باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد ؛ کاری که ژاپن ، کره جنوبی و ترکیه و... کردند . در پایان این را می گویم امیدوارم طرفداران انقلاب اسلامی ، که ما هم از زمره آنان بودیم و چه بسا باشیم ، طاقت شنیدن این نکته گیری ها و نقد ها را داشته باشند و فوری انگ ننگ خیانت و خودباختگی به نگارنده نزنند و در صدد برخورد فیزیکی بر نیایند ، باشد که تا بیش از این دیر نشده و کشور دچار عقب افتادگی بیشتر نشده ، به خود آییم و با تفکر و تدبیر نمودن و اعتدال و ابتکار کردن ، کاری کنیم که دست کم ، هزینه های جانی و انفسی گزاف و نیز سرمایه های مادی و مالی بیش از این هدر نرود . ان شاءالله