| طالبان بارها نشان دادهاند که در تعامل با آمریکا و نظام سلطه، بر اساس منافع خود عمل میکنند و حتی ایران را نیز در جایگاه یک متحد راهبردی تعریف نمیکنند... | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۹ ۱۴۰۵/۵/۱۱ | کد خبر: 200645 | منبع: |
پرینت
|
|
معاون سفیر ایران در کابل در بخشی از فایل ویدیویی منتشرشده، صراحتاً میگوید: «مقاومت به معنای واقعی آن فقط در غزه عزیز، لبنان مظلوم و ایران قهرمان است و بس.»
این سخن، صرفاً یک اظهارنظر دیپلماتیک نیست؛ بلکه تعریفی از «مقاومت» است که بخش مهمی از جغرافیا و اضلاع این محور را نادیده میگیرد. در این تعریف، عراق، یمن و نیروهای افغانستانی و پاکستانی که سالها در نبرد با تروریسم، جریانهای تکفیری و نظام سلطه حضور داشتند، عملاً جایی ندارند.
در اینباره چند پرسش اساسی مطرح است:
۱. آقای معاون سفیر باید توضیح دهد چگونه میتوان نزدیک به دو دهه نقش نیروهای مقاومت عراق، انصارالله یمن و نیروهای افغانستانی حاضر در سوریه را ــ که خود او نیز سالها فرماندهی بخشی از آنان را بر عهده داشت ــ از مفهوم «مقاومت» حذف کرد؟ مگر جمهوری اسلامی همواره از همین نیروها به عنوان اضلاع جبهه مقاومت یاد نکرده است؟
اگر چنین تعریفی پذیرفته شود، رزمندگان فاطمیون که در نبرد با داعش و جریانهای تکفیری جان خود را در همان جبههای فدا کردند که آقای مرتضوی آن را «جبهه مقاومت» مینامید، امروز بر چه مبنایی از این منظومه خارج شدهاند؟
۲. اما مساله مهمتر، افغانستان است.
برداشتی که امروز معاون سفیر ایران از «مقاومت» ارایه میکند، با رویکرد و عملکرد شهید حاج قاسم سلیمانی در قبال افغانستان و محور مقاومت فاصلهای آشکار دارد.
شهید سلیمانی مقاومت را به چند کشور محدود نمیکرد، بلکه در سراسر منطقه به دنبال شکلگیری ظرفیتهای بومی برای مقابله با تروریسم، افراطگرایی و نظام سلطه بود. در افغانستان نیز نیروهای ایستاده در برابر طالبان، در ادبیات او «جبهه مقاومت» محسوب میشدند و طالبان به عنوان جریان تروریستیِ معارض با جمهوری اسلامی شناخته میشد.
با این وصف، اگر تعریف امروز آقای مرتضوی ملاک باشد، جایگاه آن همه خون، مجاهدت و سرمایهای که حاج قاسم برای شکلگیری این منظومه هزینه کرد، کجاست؟
نمیتوان از مکتب سلیمانی سخن گفت، اما یکی از مهمترین اضلاع راهبردی آن را نادیده گرفت یا تعریفی از مقاومت ارایه کرد که با آن میراث در تعارض آشکار باشد.
۳. اما مساله فقط افغانستان نیست؛ مساله، تغییر در تعریفی از «مقاومت» است که به نظر میرسد معاون سفیر ایران در کابل در پی تثبیت آن است؛ تعریفی که بیش از آنکه با ادبیات محور مقاومت سازگار باشد، با روایت طالبان همخوانی دارد؛ گویی حسن مرتضوی در این موضوع، بیش از آنکه سخنگوی جمهوری اسلامی باشد، سخنگوی طالبان است.
در حالی که سیاست منطقهای جمهوری اسلامی بر تقویت ملتها و جریانهای بومی برای مقابله با تروریسم و نظام سلطه استوار بود، امروز یک مقام رسمی جمهوری اسلامی، مقاومتی را که در افغانستان در برابر طالبان شکل گرفته، اساساً «مقاومت به معنای واقعی» نمیداند.
این تغییر، بهویژه با توجه به تحول سیاست ایران پس از سقوط جمهوری افغانستان، نیازمند توضیح است. طالبان که سالها در ادبیات رسمی ایران به عنوان جریان افراطی و تهدیدکننده امنیت منطقه معرفی میشد، بهتدریج به طرف گفتگو و تعامل تبدیل شد و حتی گاه از آن با عنوان «جریان اصیل منطقه» یا بخشی از محور مقاومت یاد شد.
بدیهی است هر دولتی حق دارد سیاست خارجی خود را متناسب با تحولات منطقه تغییر دهد؛ اما این تغییر نباید با تحریف گذشته و نادیده گرفتن نیروها و ظرفیتهایی همراه شود که جمهوری اسلامی طی سالها در افغانستان و منطقه برای شکلگیری آنها هزینه کرده و انها نیز در همراهی با ایران، کوتاهی نکرده اند.
از آنجا که حسن مرتضوی معاون سفیر ایران و یک مقام رسمی جمهوری اسلامی است، سخنان او میتواند به عنوان بازتاب سیاست رسمی تهران تلقی شود. از همین رو، انتظار میرود جمهوری اسلامی روشن کند که آیا این سخنان، موضع رسمی کشور است یا صرفاً برداشت شخصی یک مقام دیپلماتیک.
اگر این موضع، سیاست رسمی جمهوری اسلامی است، باید به این پرسشها پاسخ داده شود: آیا تهران در تعریف خود از محور مقاومت تجدیدنظر کرده است؟ آیا عراق، یمن و نیروهای افغانستانی همکار با شهید سلیمانی دیگر بخشی از این محور نیستند؟ آیا مقاومت افغانستان در برابر طالبان، دیگر در منظومه مقاومت جایگاهی ندارد؟ و اگر چنین است، این تغییر بر چه مبنایی و از چه زمانی صورت گرفته است؟
این پرسشها زمانی جدیتر میشود که موضع رهبر شهید امت اسلامی درباره افغانستان را به یاد آوریم؛ آنجا که تأکید کردند جمهوری اسلامی طرفدار ملت افغانستان است، نه دولتها.
اگر چنین است، چگونه میتوان از یک سو بر حمایت از ملت افغانستان تأکید کرد و از سوی دیگر، مقاومت بخشی از همین ملت در برابر طالبان را از دایره مقاومت خارج دانست؟
۴. سخنان معاون سفیر، صرفاً دفاع از طالبان نیست؛ بلکه پرسشی جدی درباره آینده سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد میکند.
طالبان بارها نشان دادهاند که در تعامل با آمریکا و نظام سلطه، بر اساس منافع خود عمل میکنند و حتی ایران را نیز در جایگاه یک متحد راهبردی تعریف نمیکنند. در چنین شرایطی، تلاش یک مقام رسمی جمهوری اسلامی برای مشروعیتبخشی به این گروه، نیازمند توضیحی روشن است.
جمهوری اسلامی برای شکلگیری محور مقاومت هزینههای سنگینی پرداخته و فرماندهان و شخصیتهای بزرگی از ایران، لبنان، فلسطین، عراق، سوریه، یمن و افغانستان، از جمله شهید حاج قاسم سلیمانی و قائد امت اسلامی حضرت آیتالله العظمی خامنهای، جان خود را در این مسیر فدا کردهاند.
اگر قرار است امروز تعریفی از مقاومت ارایه شود که با سیره و راهبرد این دو شهید فاصله دارد، افکار عمومی منطقه حق دارد بداند آیا این تغییر، سیاست رسمی جمهوری اسلامی است یا خیر.
اگر پاسخ مثبت است، شایسته است این تغییر صریح و شفاف اعلام شود تا ملتها و جریانهای منطقه، نسبت خود را با سیاست جدید تهران بر همان اساس تنظیم کنند. اما اگر چنین نیست، انتظار میرود مراجع مسئول، این مواضع را به روشنی اصلاح و تبیین کنند؛ زیرا سخن یک مقام رسمی، پیش از آنکه نظر شخصی تلقی شود، به حساب سیاست رسمی کشوری گذاشته میشود که او نمایندگی آن را بر عهده دارد.
سید احمد موسوی مبلغ
>>> طالبان یک گروپ اشغالگر نیست آنها هم بخشی از همین مردم افغانستان هستند مشکل ما یک مسأله ملی میهنی است طالب نه کافر است نه مشرک فقط تروریستان خود ما هستند
>>> ایران گپ خوب زده.فاسدانی که در برابر ایمارت اسلامی می ایستند تا دوباره امریکا را به افغانستان بیاورند و برای همسایگان چینی و روسی و ایرانی شر درست کنند مقاومت نیستن.بردگانی هستن که می خواهند افغانستان را ویران کنند
>>> عدم تایید مبارزه مسلحانه به معنی تایید حقوق بشر نیست
>>> صبر داشته باشید جنگ منطقه ای تازه درحال شروع شدن است فتوای سعودی و مدرسه حقانیه پای تالبان رابه جنگ میکشاند آنزمان اولین قربانی دوستان شان خواهدبود
>>> تحلیل این تفاوت در رویکرد، نیازمند بررسی متغیرهای **«ژئوپلیتیک»، «موقعیت استراتژیک» و «ماهیت بازیگران»** است. برای درک اینکه چرا در افغانستان با یمن و لبنان تفاوت میکند، باید به چند دلیل کلیدی توجه کرد:
### ۱. تفاوت در «هدف استراتژیک» و «موقعیت جغرافیایی»
- **در یمن و لبنان:** محور مقاومت در این دو کشور با اهدافی تعریف شده است که مستقیماً با منافع استراتژیک ایران در تقابل با اسرائیل و آمریکا در ارتباط است. حضور گروههایی مثل حزبالله لبنان یا انصارالله یمن، ابزاری برای ایجاد «عمق استراتژیک» و ایجاد فشار بر دشمنان در نقاط حساس (مثل دریای سرخ یا مرزهای فلسطین اشغالی) است.
- **در افغانستان:** اولویت جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان، «ثبات» و «امنیت مرزها» است. افغانستان یک کشور خشکی است و برخلاف یمن و لبنان، دسترسی به دریا ندارد. بنابراین، ایجاد یک جنگ داخلی گسترده یا شورشی مسلحانه در افغانستان، نه تنها فشار بر دشمنان خارجی وارد نمیکند، بلکه باعث **ناپایداری مرزهای ایران**، افزایش موج مهاجرت غیرقانونی و نفوذ گروههای تروریستی به داخل خاک ایران میشود.
### ۲. تفاوت در «ماهیت دشمن» و «ساختار قدرت»
- **در لبنان و یمن:** طرف مقابل، ارتشهای منظم یا دولتهای مورد حمایت غرب (مانند اسرائیل یا عربستان سعودی) هستند که در یک چارچوب جنگی-سیاسی تعریف شده با آنها تقابل صورت میگیرد.
- **در افغانستان:** طالبان یک ساختار پیچیده است که ترکیبی از تفکرات بنیادگرایانه و روابط پراکنده با قدرتهای منطقهای است. درگیری مسلحانه شیعیان و فارسیزبانان در برابر طالبان، احتمالاً منجر به یک **«جنگ داخلی فرقهای و قومیتی»** میشود. جمهوری اسلامی ایران میداند که جنگهای فرقهای در افغانستان، هرگز به پیروزی یک گروه منجر نمیشود، بلکه تنها باعث تبدیل شدن افغانستان به یک «سیاهچاله» میشود که اثرات مخربش (از جمله بیثباتی) به سرعت به داخل ایران سرایت میکند.
### ۳. رویکرد «دیپلماسی واقعگرایانه» در برابر «ایدهآلگرایی»
ایران در افغانستان تلاش میکند از رویکرد **«دیپلماسی-امنیت»** استفاده کند. یعنی ترجیح میدهد از طریق مذاکره با طالبان، آنها را متقاعد کند که حقوق اقلیتها (به ویژه شیعیان و فارسیزبانان) را رعایت کنند تا از طریق فشار سیاسی، ثبات برقرار شود.
تشویق به «کنارهگیری از درگیری»، در واقع تلاش برای جلوگیری از تبدیل شدن اقلیتهای افغانستان به اهدافی است که منجر به کشتارهای جمعی شود؛ زیرا در صورت وقوع جنگ داخلی، این اقلیتها اولین کسانی هستند که آسیب میبینند و در نهایت فشار پناهندگی بر دوش ایران خواهد افتاد.
### ۴. تفاوت در «ساختار سازماندهی»
گروههای مقاومت در لبنان و یمن، ساختارهای سازمانیافته، آموزشدیده و متمرکز دارند که تحت نظر و هماهنگی هستند. اما مقاومتهای پراکنده در افغانستان، فاقد یک مرکزیت واحد و استراتژیک هستند. از دیدگاه تهران، حمایت از گروههای پراکنده و غیرمتمرکز در افغانستان، ریسک بالایی دارد و میتواند منجر به هرجومرج شود، بدون اینکه دستاورد سیاسی-نظامی مشخصی به همراه داشته باشد.
**به طور خلاصه:**
در یمن و لبنان، مقاومت به عنوان یک **«سلاح استراتژیک»** برای فشار بر دشمنان جهانی عمل میکند، اما در افغانستان، هرگونه درگیری مسلحانه داخلی به عنوان یک **«تهدید امنیتی»** تلقی میشود که میتواند منجر به بیثباتی در مرزهای شرقی ایران و تشدید بحرانهای انسانی شود.
>>> دیر یا زود روابط طالب و ایران شکر آب خواهد شد. این اتحاد ظاهری و تاکتیکی هست نه ریشه ای و عمیق. اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.
فرهاد از جرمنی
>>> سوال اساسی از سید احمد موسوی مبلغ! شما از چه جایگاهی می نویسید؟ در تبپ فاطمیون مقام و منصبی دارید؟ در میان مجاهدان سابق سمتی دارید؟ فعلا در کجا زندگی می کنید؟ خود شما چه قدرآمادگی برای مبارزه با تروریسم دارید؟ از خانواده شما کسی در جبهه مقاومت به فیض شهادت نایل آمده است؟ خود شما چند مدت در سوریه یا جاهای دیگر در جبهه مقاومت حضور داشته اید؟ اگر پاسخ این پرسشها مثبت است حق دارید اعتراض کنید در غیر این صورت خیلی تحلیل های خودسرانه نکنید افغانستان بیش از هر زمانی نیاز به امنیت دارد.
با تشکر مهاجری از ایران
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است